سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
21
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
به وارثين او برسد مؤمن يعنى شيه اثنى عشرى نباشد بلكه سنّى يا شيعه ناقص همچون اسماعيلى ، زيدى ، واقفى و امثال اين گروه فرض گردد ولى همانطورى كه مرحوم مصنف فرمودهاند عكس اين فرض يعنى مسلمان از ميّت كافر ارث مىبرد و دارائى وى به مسلمانى كه در طبقه وارثين او است مىرسد و بدين وسييله وجود وارث مسلمان براى كافر مانع از ارث بردن ساير ورثهاش كه كافر هستند مىشود ولو ايشان بميّت نزديك و مسلمان قرابتش بعيد باشد مثلا ورّاث كافر فرزندان ميّت بوده ولى مسلمان عمو يا دائى وى باشد . و همچنين بايد بگوئيم : فرقهاى از مسلمانان كه مبتدع شناخته شدهاند مانند اهل سنّت و زيديّه و وافقيّه و فطحيّه و ساير گروه مسلمانان اعمّ از سنّى و شيعه ناقص از فرقه ناجيه و اهل حق كه شيعه اثنى عشرى باشد ارث برده كما اينكه از ميّتى كه در مذهب و مسلك همچون خود آنها بوده نيز ارث مىبرند و عكس آن نيز كه ميراث اهل حق از آنها باشد نيز ثابت و قطعى است چنانچه مشهور بين علماء چنين مىباشد . ولى برخى از فقهاء فرمودهاند : اهل حق از مخالف ارث برده ولى عكس آن ثابت نيست . قوله : و يمنع الارث للمسلم الكفر : يعنى بنفع مسلمان كفر مانع از ارث بردن كافر مىباشد . مرحوم شارح در كتاب مسالك فرمودهاند : وجه مانع بودن كفر و مدرك آن دو امر است : الف : فرموده حضرت نبوىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : لا يرث الكافر المسلم .